پناه من - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 14:34
قــرار ایــن بــود تــمــوم عــمــر فــقــط مــال خــودم بــاشــیــولــے قــســمــت نــبــود انــگــارڪــه دنــبــال خــودم بــاشــیــچــه ســخــتــه دلــســپــردن بــههمــونــے ڪــه مــریــضــت ڪــرد
چه کنم - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 14:34
با این همه درد اگر نمیرم چه کنماصلا به تو افتاده مسیرم چه کنممن را که مقیم خانه ی غم کردنداز عالم و آدمی که سیرم چه کنمسالها ضجه زدم حال دلم بدتر شدحالا تو بگو الان که پیرم چه کنممشغول کشیدن دو نخ سیگ
آه - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 14:34
زخم میخوردم ز تو این زخمها دیدن نداشت نم نم باران پشت شیشه بوییدن نداشت شعله ی فانوس اشعار کتابم کور شد مجلس ختم کتابِ من که رقصیدن نداشت! ناله را با آه و بغضم را به گریه سر کنم آخر مسجد صدای گریه رنجیدن نداشت پا به پای خاطراتت از نفس افتاده ام .. ساقه از پهلو شکست و جان روییدن نداشت با زبان بی زبان...
چوب دار - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 14:34
شکست میخورد از بغض بی اَمان خودش اَجل به جان تو افتاده یا که جان خودش تمام سهم خودش بود چوبِ دار خودش که این خبر برساند به وارثان خودش میان تاب و تبش از عطش گریزان است که زهر میخورد هر شب ز استکان خودش گرفته کوزه ی اشک و شکسته بال و پرش چه زخم کهنه ای خورده ز پیروان خودش دلم به حال دلم سوخت تا تورا ...
غروب حس قشنگی نیست - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 14:34
غروب حس قشنگی نیست چقدر جمعه اش دلگیره هوای ابری و بارون داره جونم رو میگیره بجای قلب من اینبار سکوت خونمو بشکن من از تنهایی میترسم چشام تشنه تر از اشکن تو جشن انقلاب من همیشه از تو میخونن طواف قلب تو با من نگو یک مشت مجنونن شبیه ساعت خونه که خوابش میبره گاهی میون رفتن و موندن ندارم غیر مرگ راهی #مح...
ابروبارون - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 14:34
میدونم حواس تو جمع منه میدونم داری یک شبه پیر میشی تو همدرد روزای سخت منی... تو حتی داری از خودت سیر میشی نوشتم بدونی که حالم بده دارم راهو با گریه طی میکنم وجودم پر از ابروبارون ومه دارم با خودم شرط
پناه من - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 16:30
قــرار ایــن بــود تــمــوم عــمــر فــقــط مــال خــودم بــاشــیــولــے قــســمــت نــبــود انــگــارڪــه دنــبــال خــودم بــاشــیــچــه ســخــتــه دلــســپــردن بــههمــونــے ڪــه مــریــضــت ڪــردبــجــاے زنــدگــے ڪــردنــتــورو از عــشــق ســیـ
چه کنم - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 16:30
با این همه درد اگر نمیرم چه کنماصلا به تو افتاده مسیرم چه کنممن را که مقیم خانه ی غم کردنداز عالم و آدمی که سیرم چه کنمسالها ضجه زدم حال دلم بدتر شدحالا تو بگو الان که پیرم چه کنممشغول کشیدن دو نخ سیگارم..در دام نگاه تو اسیرم چه کنمهر شب تو مرا به گریه می اندازیناگه به جنون و مرگ میرم چه کنمزخمی رفی...
دردوداد - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:41
تو زانو بغل ميكني ، من توروچه سخته تو چشماي تو زل زدنپريشون شده حال موهاي تويه عده چه خوب بينمون پل زدنپاشو حيفِ چشمات كه باروني شهفرشته مگه ميشه زندوني شهمن از هر چي غير از خدا خسته امتو اينجوري هستي دلم خون ميشهتو واسم يه كوه از خودت ساختيمنِ سنگ ريزه گناهم چي بود ؟دلت جاي ديگس خودت پيش منبگو لااق
خواب بودم خواب میدیدم توانم رفته است - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
خواب بودم خواب میدیدم توانم رفته است تیر با شدت به مغز استخوانم رفته است نارفیقان با من این گونه چرا بد کرده اید گرم خود بودم که دیدم گِل دهانم رفته است هم خودم هم صورتم نعشم به زیر دست و پاست من پسر بودم ولی عمر جوانم رفته است غوطه ور در خون خویشم مثل دریا در خودش آمدم لب تر
وقت خواب است لبت را نخورم ميميرم - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
وقت خواب است لبت را نخورم ميميرم جعبه جعبه رُطبت را نخورم ميميرم گرچه آغوش تو اَمن است برايم امّا عرق سرد تَبت را نخورم ميميرم در كنار رطب و خط لب و باده ي تو چاي خوش عطر شبت را نخورم ميميرم فلكم كن ، بزنم هر چقدر مي خواهي چوب خيس ادبت را نخورم ميميرم وقت خواب است ولي حال عجيبي دارم قرص و نان مطبت ر...
درد را از هر طرف امشب كشيدم درد بود - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
درد را از هر طرف امشب كشيدم درد بود خسته ام مثل همان مردي كه چايش سرد بود اشك از دامان چشمانم خجالت ميكشيد پادري صورتم نيلي و گاهي زود بود اين كوير از بارش چشمان من گل كرده است آفتاب ظهر هر جمعش برايم سرد بود ماجرا از آنچه ميداني فراتر رفته است زخميم ، پايان هر شعرم بهارش زرد بود گريه مردانه اگر ب
از طرز نگاهت چقدر ماه مي افتد - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
از طرز نگاهت چقَدَر ماه مي افتد لب تَر بكنم از لب تو آه مي افتد بر سرمه ي چشمان تو سوگند عزيزم از شوق نگاهت مژه ام گاه مي افتد از آينه رو گير زليخا كه در اين شهر عكس رخ تو بر دل يك شاه مي افتد لب هاي تو همزاد شراب است وليكن هر خوشه ز لب هاي تو كوتاه مي افتد مشتاق شرابم ز لب سرخ تو اي جان مستيم كه ه
اتفاق از دست من افتاد و سر تا پا شكست - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
اتفاق از دست من افتاد و سر تا پا شكست جاي خنده بر لبم باران به چشمانم نشست پايه ي وصل من و تو قدمتش تاريخي است از زماني كه دَم از رفتن زدي آن هم گسست بال و پر دادي مرا بال و پرم را بسته اند با تو ميگفتم از اين رسواييم ، يادت كه هست! من قناري زاده ام يا حضرت مشكل گشا بي نوازش ميشوم هر شب برايت مستِ م
مراقب باش - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
ديشب دوباره بي تو باريدم هر شب تقاص چي رو پس ميدم رفتم كنار پنجره تا صبح... دارم به اين مُرده نفس ميدم بعد از گذشت ساليان سال من از تو نه ، از زندگي سيرم از پشت قاب چشماي خيس از تنهاييام عكس ميگيرم محمدرضا كمال پور + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۷ساعت ۶:۵۶ ب.ظ توسط ... |
چشماي_بي_عُرضه - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
يكي هفت خونه اونورترداره از زندگيش ميرهيكي هم در دل كوچهسراغ عشق ميگيرهخدا حتما حواسش هستبه قلبي كه ترك خوردهبه چشماي همون مرديكه از بغضش نمك خوردهتو اين چشماي بي عُرضمفقط تصوير رفتن بوددرِ گوشم يكي ميگفت:بهاي عشق مردن بودتوي ذهنت تجسم كنيكي از زندگيش سيرهيكي هم بين اين كوچهسراغ زندگيش ميرهمحمدرضا ک
غرق خیال - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
مستيم دگر قامتمان پا شدني نيستعمريست كه اين ميكده شيدا شدني نيستاز زندگي تصوير خوشي هم كه نديديمما باده به دوشيم كه حاشا شدني نيستآرامشم اين بود كه بي تاب تو باشمهرچند كه اين مسئله حالا شدني نيستما غرق خياليم در آغوش تو هر شبرحم است بر آن مُرده كه احيا شدني نيستيك خنده طلبكارم و صد گريه بدهكارجز خند
آغوش_وحشي - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:02
من از پشت ايوون تو از پنجرهنشستيم تماشاي هر چي كه بودمن از عابرا ميگذرم واسه توتو امّا بمون واسه هر كي كه بودبمون پاي عشقي كه مجنونشوسپردي به "آغوش وحشي" بادخودت گفته بودي نميري ولي ..همين رفتنت كار دست تو دادبرو با کسی که نگات غرقشهبرو تا به پای دلت سنگ شیولی من می مونم به پای دلممی مونم تا یک روز