خرید بک لینک
قــرار ایــن بــود تــمــوم عــمــر فــقــط مــال خــودم بــاشــیــولــے قــســمــت نــبــود انــگــارڪــه دنــبــال خــودم بــاشــیــچــه ســخــتــه دلــســپــردن بــههمــونــے ڪــه مــریــضــت ڪــردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 14:34

با این همه درد اگر نمیرم چه کنماصلا به تو افتاده مسیرم چه کنممن را که مقیم خانه ی غم کردنداز عالم و آدمی که سیرم چه کنمسالها ضجه زدم حال دلم بدتر شدحالا تو بگو الان که پیرم چه کنممشغول کشیدن دو نخ سیگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 14:34

زخم میخوردم ز تو این زخمها دیدن نداشت

نم نم باران پشت شیشه بوییدن نداشت

شعله ی فانوس اشعار کتابم کور شد

مجلس ختم کتابِ من که رقصیدن نداشت!

ناله را با آه و بغضم را به گریه سر کنم

آخر مسجد صدای گریه رنجیدن نداشت

پا به پای خاطراتت از نفس افتاده ام ..

ساقه از پهلو شکست و جان روییدن نداشت

با زبان بی زبانی دوستت دارم رفیق ..

ساده میگویم به تو این آه خندیدن نداشت ..

#محمدرضاکمال_پور

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 14:34

شکست میخورد از بغض بی اَمان خودش

اَجل به جان تو افتاده یا که جان خودش

تمام سهم خودش بود چوبِ دار خودش

که این خبر برساند به وارثان خودش

میان تاب و تبش از عطش گریزان است

که زهر میخورد هر شب ز استکان خودش

گرفته کوزه ی اشک و شکسته بال و پرش

چه زخم کهنه ای خورده ز پیروان خودش

دلم به حال دلم سوخت تا تورا دیدم ..

دلم گرفته چو کوهی از آسمان خودش

#محمدرضاکمال_پور

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 14:34

غروب حس قشنگی نیست

چقدر جمعه اش دلگیره

هوای ابری و بارون

داره جونم رو میگیره


بجای قلب من اینبار

سکوت خونمو بشکن

من از تنهایی میترسم

چشام تشنه تر از اشکن


تو جشن انقلاب من

همیشه از تو میخونن

طواف قلب تو با من

نگو یک مشت مجنونن


شبیه ساعت خونه

که خوابش میبره گاهی

میون رفتن و موندن

ندارم غیر مرگ راهی

#محمدرضاكمال_پور

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 14:34

میدونم حواس تو جمع منه میدونم داری یک شبه پیر میشی تو همدرد روزای سخت منی... تو حتی داری از خودت سیر میشی نوشتم بدونی که حالم بده دارم راهو با گریه طی میکنم وجودم پر از ابروبارون ومه دارم با خودم شرط ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 14:34

قــرار ایــن بــود تــمــوم عــمــر فــقــط مــال خــودم بــاشــیــولــے قــســمــت نــبــود انــگــارڪــه دنــبــال خــودم بــاشــیــچــه ســخــتــه دلــســپــردن بــههمــونــے ڪــه مــریــضــت ڪــردبــجــاے زنــدگــے ڪــردنــتــورو از عــشــق ســیـادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 16:30


با این همه درد اگر نمیرم چه کنم

اصلا به تو افتاده مسیرم چه کنم

من را که مقیم خانه ی غم کردند

از عالم و آدمی که سیرم چه کنم

سالها ضجه زدم حال دلم بدتر شد

حالا تو بگو الان که پیرم چه کنم

مشغول کشیدن دو نخ سیگارم..

در دام نگاه تو اسیرم چه کنم

هر شب تو مرا به گریه می اندازی

ناگه به جنون و مرگ میرم چه کنم

زخمی رفیقانم و عیب از تو نبود

دستهای تو را اگر نگیرم چه کنم

#محمدرضاکمال_پور

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 16:30

تو زانو بغل ميكني ، من توروچه سخته تو چشماي تو زل زدنپريشون شده حال موهاي تويه عده چه خوب بينمون پل زدنپاشو حيفِ چشمات كه باروني شهفرشته مگه ميشه زندوني شهمن از هر چي غير از خدا خسته امتو اينجوري هستي دلم خون ميشهتو واسم يه كوه از خودت ساختيمنِ سنگ ريزه گناهم چي بود ؟دلت جاي ديگس خودت پيش منبگو لااقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:41

خواب بودم خواب میدیدم توانم رفته است تیر با شدت به مغز استخوانم رفته است نارفیقان با من این گونه چرا بد کرده اید گرم خود بودم که دیدم گِل دهانم رفته است هم خودم هم صورتم نعشم به زیر دست و پاست من پسر بودم ولی عمر جوانم رفته است غوطه ور در خون خویشم مثل دریا در خودش آمدم لب ترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:02


وقت خواب است لبت را نخورم ميميرم

جعبه جعبه رُطبت را نخورم ميميرم

گرچه آغوش تو اَمن است برايم امّا

عرق سرد تَبت را نخورم ميميرم

در كنار رطب و خط لب و باده ي تو

چاي خوش عطر شبت را نخورم ميميرم

فلكم كن ، بزنم هر چقدر مي خواهي

چوب خيس ادبت را نخورم ميميرم

وقت خواب است ولي حال عجيبي دارم

قرص و نان مطبت را نخورم ميميرم

محمدرضا كمال پور

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۰۲ساعت ۶:۴۶ ب.ظ توسط ... |

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:02

درد را از هر طرف امشب كشيدم درد بود خسته ام مثل همان مردي كه چايش سرد بود اشك از دامان چشمانم خجالت ميكشيد پادري صورتم نيلي و گاهي زود بود اين كوير از بارش چشمان من گل كرده است آفتاب ظهر هر جمعش برايم سرد بود ماجرا از آنچه ميداني فراتر رفته است زخميم ، پايان هر شعرم بهارش زرد بود گريه مردانه اگر بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:02

از طرز نگاهت چقَدَر ماه مي افتد لب تَر بكنم از لب تو آه مي افتد بر سرمه ي چشمان تو سوگند عزيزم از شوق نگاهت مژه ام گاه مي افتد از آينه رو گير زليخا كه در اين شهر عكس رخ تو بر دل يك شاه مي افتد لب هاي تو همزاد شراب است وليكن هر خوشه ز لب هاي تو كوتاه مي افتد مشتاق شرابم ز لب سرخ تو اي جان مستيم كه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:02

اتفاق از دست من افتاد و سر تا پا شكست جاي خنده بر لبم باران به چشمانم نشست پايه ي وصل من و تو قدمتش تاريخي است از زماني كه دَم از رفتن زدي آن هم گسست بال و پر دادي مرا بال و پرم را بسته اند با تو ميگفتم از اين رسواييم ، يادت كه هست! من قناري زاده ام يا حضرت مشكل گشا بي نوازش ميشوم هر شب برايت مستِ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:02

ديشب دوباره بي تو باريدم

هر شب تقاص چي رو پس ميدم

رفتم كنار پنجره تا صبح...

دارم به اين مُرده نفس ميدم

بعد از گذشت ساليان سال

من از تو نه ، از زندگي سيرم

از پشت قاب چشماي خيس

از تنهاييام عكس ميگيرم

محمدرضا كمال پور

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۷ساعت ۶:۵۶ ب.ظ توسط ... |

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی